ای دل گر از آن چاهِ زَنَخدان به درآیی
هر جا که روی زود پشیمان به درآیی
هُش دار که گر وسوسهٔ عقل کنی گوش
آدمصفت از روضهٔ رضوان به درآیی
شاید که به آبی فلکت دست نگیرد
گر تشنهلب از چشمهٔ حیوان به درآیی
جان میدهم از حسرتِ دیدارِ تو چون صبح
باشد که چو خورشید درخشان به درآیی
چندان چو صبا بر تو گمارم دم همّت
کز غنچه چو گل خرّم و خندان به درآیی
در تیره شبِ هجرِ تو جانم به لب آمد
وقت است که همچون مَهِ تابان به درآیی
بر رهگذرت بستهام از دیده دو صد جوی
تا بو که تو چون سرو خرامان به درآیی
حافظ مکن اندیشه که آن یوسفِ مَهرو
بازآید و از کلبهٔ احزان به درآیی
غزل شماره 494 حافظ یکی از غزلهای عمیق و پرمعنای دیوان اوست که مضمون اصلی آن، عشق، دلبستگی و هشدار در برابر وسوسههای دنیوی است. حافظ در این غزل، با زبانی شیوا و تصویرهای زیبا، به مخاطب خود توصیه میکند که از تعلقات دنیوی و وسوسههای نفسانی دست بردارد و به دنبال کمال و حقیقت باشد.
در این غزل، حافظ با توصیف چاه زنخدان (کنایه از چشم معشوق) و وسوسههای آن، به مخاطب هشدار میدهد که گرفتار این دنیا نشود. او به مخاطب میگوید که اگر از این چاه به درآید، به سعادت و کمال خواهد رسید.
حافظ با این بیت، به دل خود خطاب میکند و میگوید اگر از چاه عشق دنیوی و وابستگی به معشوق ظاهری رها شود، به سعادت خواهد رسید.
در این بیت، شاعر میگوید که اگر دل به دنیا ببندد، هر کجا که برود، پشیمان خواهد شد.
در این بیت، حافظ به داستان آدم و حوا اشاره میکند و هشدار میدهد که اگر به وسوسههای نفسانی گوش کند، از بهشت (رضوان) دور خواهد شد.
غزل 494 حافظ، یک غزل عمیق و فلسفی است که به ما یادآوری میکند که برای رسیدن به سعادت و کمال، باید از تعلقات دنیوی و وسوسههای نفسانی دست برداریم. این غزل، به ما انگیزه میدهد که به دنبال شناخت خود و جهان باشیم.
این غزل به دلایل زیر بسیار مشهور است: