سلامی چو بوی خوش آشنایی
بدان مردم دیده روشنایی
درودی چو نور دل پارسایان
بدان شمع خلوتگه پارسایی
نمیبینم از همدمان هیچ بر جای
دلم خون شد از غصه ساقی کجایی
ز کوی مغان رخ مگردان که آنجا
فروشند مفتاح مشکلگشایی
عروس جهان گرچه در حد حسن است
ز حد میبرد شیوه بیوفایی
دل خستهٔ من گرش همتی هست
نخواهد ز سنگیندلان مومیایی
می صوفیافکن کجا میفروشند
که در تابم از دست زهد ریایی
رفیقان چنان عهد صحبت شکستند
که گویی نبودهست خود آشنایی
مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع
بسی پادشایی کنم در گدایی
بیاموزمت کیمیای سعادت
ز همصحبت بد جدایی جدایی
مکن حافظ از جور دوران شکایت
چه دانی تو ای بنده، کارِ خدایی
غزل شماره 492 حافظ یکی از غزلهای پر احساس و عاطفی دیوان اوست که مضمون اصلی آن، دوری از دوستان و یاران و حس تنهایی و غربت است. حافظ در این غزل، با زبانی شیوا و تصویرهای زیبا، دلتنگی خود را برای دوستان و یاران بیان میکند و از خداوند طلب دیدار مجدد با آنها را دارد.
در این غزل، حافظ حسرت دیدار یاران و دوستان را میخورد و از دوری آنها رنج میبرد. او با استفاده از تشبیهات زیبا و عبارات دلنشین، این دلتنگی را به زیبایی بیان میکند و از خداوند میخواهد که به او توفیق دیدار مجدد با یاران را عطا کند.
حافظ با این بیت، سلامی گرم و صمیمانه به دوستان و یاران خود میفرستد و این سلام را به بوی خوش آشنایی تشبیه میکند.
در این بیت، حافظ به دوستان خود به عنوان افرادی روشنضمیر و با بصیرت اشاره میکند.
در این بیت، حافظ به دوستان خود به عنوان پارسایان و پاکدلان اشاره میکند و درود خود را به نور دل آنها تشبیه میکند.
در این بیت، حافظ دوستان خود را به شمع خلوتگاه پارسایان تشبیه میکند و میگوید که آنها نوربخش دلهای او هستند.
غزل 492 حافظ، یک غزل بسیار زیبا و پر احساس است که به ما نشان میدهد که دوستی و رفاقت چقدر مهم است. این غزل، به ما یادآوری میکند که باید قدر دوستان خود را بدانیم و برای حفظ دوستیها تلاش کنیم.
این غزل به دلایل زیر بسیار مشهور است: