سحرگه رهروی در سرزمینی
همیگفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف
که در شیشه برآرد اربعینی
خدا زان خرقه بیزار است صد بار
که صد بت باشدش در آستینی
مروت گرچه نامی بینشان است
نیازی عرضه کن بر نازنینی
ثوابت باشد ای دارای خرمن
اگر رحمی کنی بر خوشهچینی
نمیبینم نشاط عیش در کس
نه درمان دلی نه درد دینی
درونها تیره شد باشد که از غیب
چراغی برکند خلوتنشینی
گر انگشت سلیمانی نباشد
چه خاصیت دهد نقش نگینی؟
اگرچه رسم خوبان تندخوییست
چه باشد گر بسازد با غمینی
ره میخانه بنما تا بپرسم
مآل خویش را از پیشبینی
نه حافظ را حضور درس خلوت
نه دانشمند را علم الیقینی
غزل شماره 483 حافظ یکی از غزلهای عمیق و پرمعنای دیوان اوست که مضمون اصلی آن، جستجوی حقیقت، نقد جامعه و توصیه به انساندوستی است. حافظ در این غزل، با زبانی شیوا و تصویرهای زیبا، به نقد برخی از رفتارهای انسانی و اجتماعی پرداخته و به دنبال یافتن حقیقت و معنای زندگی است.
در این غزل، حافظ با توصیف یک سفر معنوی، به دنبال یافتن حقیقت و معنای زندگی است. او در این سفر، با انسانهای مختلفی روبرو میشود و به نقد برخی از رفتارهای آنها میپردازد. شاعر در نهایت، به این نتیجه میرسد که انسان باید به دنبال معرفت و حقیقت باشد و به دیگران کمک کند.
حافظ با این بیت، سفر معنوی خود را آغاز میکند و به دنبال یافتن حقیقت است.
شاعر با این بیت، به دنبال یافتن پاسخ پرسشهای فلسفی و وجودی است.
در این بیت، شاعر به موضوع عرفان و تصوف اشاره میکند و میگوید که شراب حقیقت زمانی صاف میشود که انسان به معرفت واقعی دست یابد.
غزل 483 حافظ، یک غزل عمیق و فلسفی است که به ما یادآوری میکند که باید به دنبال حقیقت و معنای زندگی باشیم و به دیگران کمک کنیم. این غزل، به ما انگیزه میدهد که در مسیر رشد معنوی و اجتماعی گام برداریم.
این غزل به دلایل زیر بسیار مشهور است: