بیا با ما مورز این کینه داری
که حق صحبت دیرینه داری
نصیحت گوش کن کـاین در بسی به
از آن گوهر که در گنجینه داری
ولیکن کی نمایی رخ به رندان
تو کز خورشید و مه آیینه داری
بد رندان مگو ای شیخ و هش دار
که با حکم خدایی کینه داری
نمیترسی ز آه آتشینم
تو دانی خرقه پشمینه داری
به فریاد خمار مفلسان رس
خدا را گر میدوشینه داری
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی که اندر سینه داری
غزل شماره 447 حافظ یکی از غزلهای پندآموز و اجتماعی دیوان حافظ است که شاعر در آن با زبانی شیوا و تصاویری بدیع، به موضوعاتی همچون کینه ورزی، دوستی و پند به زاهدان پرداخته است. این غزل، توصیفی است از حالتی اجتماعی و دعوتی به همدلی و برادری.
بیت اول: “بیا با ما مورز این کینه داری”
شاعر میگوید: بیا با ما کینه ورزی نکن.
بیت دوم: “که حق صحبت دیرینه داری”
شاعر میگوید: زیرا تو حق دوستی قدیمی با ما داری.
بیت سوم: “نصیحت گوش کن کاین در بسی به از آن گوهر که در گنجینه داری”
شاعر میگوید: به نصیحت من گوش کن که این نصیحت بهتر از آن گوهر است که در گنجینه داری.
بیت چهارم: “ولیکن کی نمایی رخ به رندان تو کز خورشید و مه آیینه داری”
شاعر میگوید: اما تو هرگز روی خود را به رندان نشان نمیدهی، در حالی که تو آینه خورشید و ماه هستی.
بیت پنجم: “ای زاهد، از رندان بدگویی مکن و بر حذر باش”
شاعر به زاهد میگوید: ای زاهد، از رندان بدگویی نکن و از آنها بترس.
بیت ششم: “که این آتش نهانی تو روزی بر سر خود خواهد آواز”
شاعر میگوید: این آتش کینه که در دل تو پنهان است، روزی بر سر خودت خواهد ریخت.
بیت هفتم: “تو گر خود را ز اهل صفا میپنداری”
شاعر میگوید: اگر فکر میکنی از اهل صفا هستی.
بیت هشتم: “ببین در کار خود کاین چهها میداری”
شاعر میگوید: به کارهای خودت نگاه کن و ببین که چه کارهایی میکنی.
نتیجهگیری:
غزل 447 حافظ، اثری است که در آن به موضوعات اجتماعی و اخلاقی پرداخته شده است. شاعر در این غزل، به کینه ورزی و بدگویی انتقاد کرده و به دوستی و برادری توصیه میکند. این غزل، یک اثر پندآموز است که میتواند برای همه انسانها مفید باشد.