شعر را وارد کنید.
وصال او ز عمر جاودان به
خداوندا مرا آن ده که آن به
به شمشیرم زد و با کس نگفتم
که راز دوست از دشمن نهان به
به داغ بندگی مردن بر این در
به جان او که از ملک جهان به
خدا را از طبیب من بپرسید
که آخر کی شود این ناتوان به
گلی کان پایمال سرو ما گشت
بود خاکش ز خون ارغوان به
به خلدم دعوت ای زاهد مفرما
که این سیب زنخ زان بوستان به
دلا دایم گدای کوی او باش
به حکم آن که دولت جاودان به
جوانا سر متاب از پند پیران
که رای پیر از بخت جوان به
شبی میگفت چشم کس ندیدهست
ز مروارید گوشم در جهان به
اگر چه زنده رود آب حیات است
ولی شیراز ما از اصفهان به
سخن اندر دهان دوست شِکَّر
ولیکن گفته حافظ از آن به
غزل شماره 419 حافظ یکی از غزلهای عمیق و پرمعنای اوست که به موضوع عشق، جدایی، و طلب صبر و بردباری میپردازد. حافظ در این غزل، با زبانی شیوا و پر از احساس، به بیان دلتنگی خود برای معشوق پرداخته و از خدا میخواهد که به او صبر و تحمل عطا کند.
این غزل، بیانگر عشق عمیق و فداکاری شاعر برای معشوق است. حافظ در این غزل، به سختیهای عشق و جدایی اشاره میکند اما در عین حال به صبر و تحمل توصیه میکند. او از خدا میخواهد که به او صبر و تحمل عطا کند تا بتواند این رنج را تحمل کند.