شاه شمشادقدان خسرو شیریندهنان
که به مژگان شکند قلب همه صفشکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرینسخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود
بنده من شو و برخور ز همه سیمتنان
کمتر از ذره نهای پست مشو مهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخزنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی مِی داری
شادی زهرهجبینان خور و نازکبدنان
پیر پیمانهکش من که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمانشکنان
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله سحر میگفتم
که شهیدان کهاند این همه خونینکفنان
گفت حافظ من و تو محرم این راز نهایم
از می لعل حکایت کن و شیریندهنان
غزل شماره 387 حافظ یکی از عاشقانهترین و در عین حال عمیقترین غزلهای اوست که به موضوع عشق، زیبایی و تاثیر نگاه معشوق بر شاعر میپردازد. حافظ در این غزل، با زبانی زیبا و پر احساس، از زیبایی معشوق و تاثیر نگاه او بر خود میگوید.
حافظ در این غزل، با زبانی ساده و در عین حال عمیق، از زیبایی معشوق و تاثیر نگاه او بر خود سخن میگوید. معشوق در این غزل، نمادی از زیبایی مطلق و کمال است و شاعر با دیدن او به وجد آمده و احساس خوشبختی میکند. این غزل، بیانگر قدرت عشق و تاثیر آن بر روح و روان انسان است.
برخی مفسران معتقدند که این غزل به طور کلی به موضوع عشق و زیبایی اشاره دارد. برخی دیگر نیز بر جنبه عرفانی غزل تأکید کرده و آن را به عنوان یک جستجوی عرفانی برای یافتن معشوق حقیقی تعبیر کردهاند.