یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
وان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان
دل آزرده ما را به نسیمی بنواز
یعنی آن جان ز تن رفته به تن بازرسان
ماه و خورشید به منزل چو به امر تو رسند
یار مهروی مرا نیز به من بازرسان
دیدهها در طلب لعل یَمانی خون شد
یا رب آن کوکب رخشان به یمن بازرسان
برو ای طایر میمون همایون آثار
پیش عنقا سخن زاغ و زغن بازرسان
سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات
بشنو ای پیک خبرگیر و سخن بازرسان
آن که بودی وطنش دیده حافظ یا رب
به مرادش ز غریبی به وطن بازرسان
غزل 385 حافظ یکی از عاشقانهترین و در عین حال عمیقترین غزلهای اوست که به موضوع عشق، جدایی و امید بازگشت معشوق میپردازد. حافظ در این غزل، با زبانی زیبا و پر احساس، از دوری معشوق رنج میبرد و از خداوند میخواهد که او را به سوی خود بازگرداند.
حافظ در این غزل، با زبانی ساده و در عین حال عمیق، از درد فراق و دوری از معشوق سخن میگوید. او از خداوند میخواهد که معشوقش را به او بازگرداند و دل آزرده او را آرام کند. تصویر آهو و سرو، نماد زیبایی و محبوبیت است و حافظ با استفاده از این تصاویر، به زیبایی احساسات خود را بیان کرده است.
برخی مفسران معتقدند که این غزل به طور کلی به موضوع عشق و جدایی اشاره دارد. برخی دیگر نیز بر جنبه عرفانی غزل تأکید کرده و آن را به عنوان یک جستجوی عرفانی برای یافتن معشوق حقیقی تعبیر کردهاند.