دیده دریا کُنَم و صبر به صحرا فِکَنَم
وَاندر این کار دلِ خویش به دریا فِکَنَم
از دلِ تنگِ گنهکار برآرم آهی
کآتش اندر گُنَهِ آدم و حوا فکنم
مایهٔ خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست
میکنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم
بِگُشا بندِ قَبا ای مَهِ خورشید کُلاه
تا چو زلفت سَرِ سودا زده در پا فکنم
خوردهام تیرِ فلک، باده بده تا سرمست
عُقده در بندِ کَمرتَرکشِ جوزا فکنم
جرعهٔ جام بر این تختِ روان افشانم
غُلغُلِ چنگ در این گنبدِ مینا فکنم
حافظا تکیه بر ایّام چو سهو است و خطا
من چرا عِشرتِ امروز به فردا فکنم
این غزل عمیق و پرشور حافظ، بیانگر ناامیدی و خستگی شاعر از صبر و تحمل است. او در این غزل، با زبانی قدرتمند و تصویری، به توصیف احساسات درونی خود پرداخته و از صبر و شکیبایی دست کشیده است.
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم … (بقیه غزل)
حافظ در این غزل، به زیبایی به توصیف احساسات منفی مانند ناامیدی، خستگی و یأس پرداخته است. او با استفاده از تصاویر قوی و نمادین، به بیان این احساسات پرداخته و از صبر و شکیبایی دست کشیده است. این غزل، بیانگر عمق رنج و اندوه شاعر است.
تعبیر فال این غزل میتواند بسته به شرایط فرد متفاوت باشد. اما به طور کلی، این غزل میتواند نشاندهندهی خستگی از شرایط موجود، نیاز به تغییر و تصمیمگیریهای مهم باشد. همچنین، این غزل میتواند به افرادی که در شرایط سختی قرار دارند، هشدار دهد که مراقب باشند تا در ناامیدی غرق نشوند.