صَنَما با غمِ عشقِ تو چه تدبیر کنم؟
تا به کِی در غمِ تو نالهٔ شبگیر کنم؟
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شِنَوَد
مگرش هم ز سرِ زلفِ تو زنجیر کنم
آن چه در مدتِ هِجرِ تو کشیدم هیهات
در یکی نامه محال است که تَحریر کنم
با سرِ زلفِ تو مجموعِ پریشانی خود
کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم؟
آن زمان کآرزویِ دیدنِ جانم باشد
در نظر نقشِ رخِ خوبِ تو تصویر کنم
گر بدانم که وصالِ تو بدین دست دهد
دین و دل را همه دَربازم و توفیر کنم
دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
نیست امّید صَلاحی ز فسادِ حافظ
چون که تقدیر چُنین است، چه تدبیر کنم؟
این غزل زیبا و پرشور حافظ، بیانگر عشق عمیق و رنج دوری از معشوق است. شاعر در این غزل، با زبانی ساده و شیوا، به توصیف درد و رنج ناشی از دوری از معشوق پرداخته و از او درخواست کمک و چاره اندیشی میکند.
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم … (بقیه غزل)
حافظ در این غزل، به زیبایی به توصیف عشق، دوری و رنج ناشی از آن پرداخته است. او با استفاده از زبان ساده و شیوا، احساسات عمیق خود را به تصویر کشیده و از معشوق درخواست کمک و چاره اندیشی میکند. این غزل، بیانگر عمق عشق و وابستگی شاعر به معشوق است.
تعبیر فال این غزل میتواند بسته به شرایط فرد متفاوت باشد. اما به طور کلی، این غزل میتواند نشاندهندهی نیاز به عشق و همراهی، احساس تنهایی و دلتنگی و جستجو برای یافتن آرامش باشد. همچنین، این غزل میتواند به افرادی که در روابط عاطفی خود با مشکل مواجه هستند، امید بدهد و آنها را به ادامه دادن تشویق کند.