گر دست دهد خاکِ کفِ پایِ نگارم
بر لوحِ بَصَر خطِّ غباری بنگارم
بر بویِ کنارِ تو شدم غرق و امید است
از موجِ سرشکم که رسانَد به کنارم
پروانهٔ او گر رسدم در طلبِ جان
چون شمع همان دَم به دَمی جان بِسِپارَم
امروز مَکَش سر ز وفایِ من و اندیش
زان شب که من از غم به دعا دست برآرم
زلفین سیاهِ تو به دلداریِ عُشّاق
دادند قراری و بِبُردَند قرارم
ای باد از آن باده نسیمی به من آور
کان بویِ شفابخش بُوَد دفعِ خُمارم
گر قلبِ دلم را نَنَهد دوست عیاری
من نقدِ روان در دَمَش از دیده شمارم
دامن مَفِشان از منِ خاکی که پس از من
زین در نتواند که بَرَد باد غبارم
حافظ لبِ لَعلَش چو مرا جانِ عزیز است
عمری بُوَد آن لحظه که جان را به لب آرم
غزل 325 حافظ یکی از غزلهای پرشور و عاشقانهی این شاعر بزرگ است که در آن، با زبانی لطیف و عمیق، به موضوع عشق، عشقورزی و مقام والای معشوق پرداخته است.
گر دست دهد خاک کف پای نگارم در حلقهی زلفش کنم تاج نگارم در بوی تو ای گل به چنین خمارم کای باد صبا خبر از یارم … (بقیهی غزل)
در این غزل، حافظ به زیبایی به توصیف عشق و شیفتگی خود به معشوق پرداخته است. او نشان میدهد که عشق، نیرویی قدرتمند و جاودانه است که میتواند انسان را به بالاترین درجات عشقورزی برساند. شاعر در این غزل، به ما یادآوری میکند که عشق، فراتر از زیبایی ظاهری است و به ارزشهای درونی انسان مربوط میشود.
تعبیر فال این غزل میتواند بسته به شرایط فرد متفاوت باشد. اما به طور کلی، این غزل میتواند نشاندهندهی عشق و علاقهی شدید فرد به کسی یا چیزی باشد. همچنین، این غزل میتواند به فرد امید بدهد که به خواستههای خود برسد.