سالها پیرُویِ مذهبِ رندان کردم
تا به فتویِ خِرَد حرص به زندان کردم
من به سرمنزلِ عَنْقا نه به خود بُردم راه
قطعِ این مرحله با مرغِ سلیمان کردم
سایهای بر دلِ ریشم فِکَن ای گنجِ روان
که من این خانه به سودایِ تو ویران کردم
توبه کردم که نبوسم لبِ ساقی و کنون
میگَزَم لب که چرا گوش به نادان کردم
در خِلافآمدِ عادت بطلب کام! که من
کسب جمعیت از آن زلفِ پریشان کردم
نقش مستوری و مستی نه به دستِ من و توست
آن چه سلطانِ ازل گفت بکن، آن کردم
دارم از لطفِ ازل جنَّتِ فردوس طمع
گرچه دربانی میخانه فراوان کردم
این که پیرانهسَرَم صحبتِ یوسف بنواخت
اجر صبریست که در کلبهٔ احزان کردم
صبحخیزی و سلامت طلبی چون حافظ؟
هر چه کردم همه از دولتِ قرآن کردم
گر به دیوانِ غزل صدرنشینم چه عجب؟
سالها بندگیِ صاحبِ دیوان کردم
غزل 319 حافظ، یکی از غزلهای عمیق و پر از لایههای معنایی در دیوان اوست که با مصرع “سالها پیروی مذهب رندان کردم” آغاز میشود. این غزل، همواره مورد توجه مفسران و علاقهمندان شعر حافظ بوده است و تعابیر مختلفی برای آن ارائه شده است.
موضوع اصلی این غزل، سیر و سلوک عرفانی و تلاش انسان برای رسیدن به کمال است. حافظ در این غزل، از تجربیات عرفانی خود سخن میگوید و به دنبال یافتن حقیقت و معنای زندگی است.
این غزل، بیانگر تلاش انسان برای رسیدن به کمال و معرفت است. حافظ در این غزل، از تجربیات عرفانی خود سخن میگوید و به دنبال یافتن حقیقت و معنای زندگی است. او به انسانها توصیه میکند که به دنبال راه و روش رندان باشند و با استفاده از خرد و عقل، بر نفس خود مسلط شوند.