زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکَنی بنیادم
مِی مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم
طُرّه را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهرهٔ شهر مشو تا نَنَهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رَس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که در بند توام آزادم
غزل 316 حافظ یکی از مشهورترین و پرکاربردترین غزلهای او در فال حافظ است. این غزل با بیت آغازین “زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم” شروع میشود و به طور کلی به مضامین عشق، دلدادگی، و رابطه بین عاشق و معشوق میپردازد.
هر بیت این غزل به توصیف احساسات شاعر و درخواستهایی از معشوق میپردازد.
و بیتهای دیگر نیز به همین ترتیب به درخواستهای شاعر از معشوق و ترس او از از دست دادن او میپردازند.
این غزل، توصیفی شاعرانه از عشق سوزان و دلدادگی شاعر به معشوق است. حافظ در این غزل به زیبایی ترس از دست دادن معشوق را بیان کرده و از او میخواهد که با رفتارهایش باعث رنجش او نشود.
در فال حافظ، این غزل معمولاً به عنوان نشانهای از عشق، دلدادگی، ترس از دست دادن، و نیاز به مراقبت در روابط تعبیر میشود. همچنین ممکن است به عنوان هشداری برای فرد فالگیر باشد تا در روابط خود بیشتر مراقب باشد.
تعبیرهای رایج برای این غزل در فال حافظ به شرح زیر است: