هزار دشمنم اَر میکنند قصدِ هلاک
گَرَم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
مرا امیدِ وِصالِ تو زنده میدارد
و گر نه هر دَمَم از هجرِ توست بیمِ هلاک
نَفَس نَفَس اگر از باد نَشنوم بویش
زمان زمان چو گل از غم کُنَم گریبان چاک
رَوَد به خواب دو چشم از خیالِ تو؟ هیهات
بُوَد صبور دل اندر فِراقِ تو؟ حاشاک
اگر تو زخم زَنی بِهْ که دیگری مَرهم
و گر تو زَهر دهی بِهْ که دیگری تریاک
بِضَربِ سَیْفِکَ قَتْلی حَیاتُنا اَبدا
لِأنَّ روحیَ قَدْ طابَ اَن یَکونَ فِداک
عِنان مَپیچ که گر میزنی به شمشیرم
سِپر کُنَم سر و دستت ندارم از فِتراک
تو را چُنان که تویی هر نظر کجا بیند
به قَدرِ دانشِ خود هر کسی کند اِدراک
به چَشمِ خَلق، عزیزِ جهان شود حافظ
که بر درِ تو نَهَد رویِ مَسکَنَت بر خاک
غزل شماره 300 حافظ یکی از مشهورترین و پر مفهومترین غزلهای اوست که به موضوع عشق، امید، و پایداری در برابر سختیها میپردازد. این غزل با بیت آغازین “هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک” آغاز میشود و به خوبی نشان میدهد که عشق و امید چگونه میتوانند انسان را در برابر تمام سختیها و مشکلات مقاوم سازند.
این غزل، بیانگر قدرت عشق و امید در زندگی انسان است. شاعر با زبانی شیوا و احساسی، نشان میدهد که عشق میتواند انسان را در برابر تمام سختیها و مشکلات مقاوم سازد و به او زندگی ببخشد. این غزل، یکی از مشهورترین غزلهای حافظ است و بارها و بارها مورد تحلیل و تفسیر قرار گرفته است.