کنارِ آب و پایِ بید و طبعِ شعر و یاری خوش
معاشر دلبری شیرین و ساقی گُلعِذاری خوش
الا ای دولتی طالع، که قدرِ وقت میدانی
گوارا بادَت این عِشرت که داری روزگاری خوش
هر آن کس را که در خاطر ز عشقِ دلبری باریست
سِپندی گو بر آتش نِه ،که دارد کار و باری خوش
عروسِ طَبع را زیور ز فکرِ بِکر میبندم
بُوَد کز دستِ ایّامَم به دست اُفتَد نگاری خوش
شبِ صحبت غنیمت دان و دادِ خوشدلی بِسْتان
که مهتابی دل افروز است و طَرْفِ لاله زاری خوش
مِیی در کاسهٔ چشم است ساقی را بِنامیزد
که مستی میکند با عقل و میبخشد خُماری خوش
به غفلت عمر شُد حافظ، بیا با ما به میخانه
که شنگولانِ خوش باشت، بیاموزند کاری خوش
یک غزل عاشقانه و طبیعتگرا
این غزل زیبا از حافظ، بیشتر به موضوع عشق، طبیعت و لذت بردن از زندگی پرداخته است. شاعر در این غزل، با استفاده از زبانی ساده و تصاویری دلنشین، به توصیف لحظات خوش زندگی و لذت بردن از طبیعت و یار میپردازد.
در این غزل، حافظ با استفاده از زبانی ساده و بیآلایش، به توصیف لحظات خوش زندگی پرداخته است. او از طبیعت، عشق و شعر به عنوان عوامل مهم در ایجاد شادی و لذت یاد میکند. این غزل، یک دعوت به لذت بردن از لحظه لحظه زندگی و قدر دانستن نعمتهای الهی است.
اگر این غزل به عنوان فال انتخاب شود، میتواند نشانهای از خوشبختی، آرامش و لذت بردن از زندگی باشد. همچنین، میتواند نشاندهندهی یک رابطه عاشقانهی زیبا و پایدار باشد.
در کل، این غزل، یک غزل عاشقانه و طبیعتگرا است که به ما یادآوری میکند که از نعمتهای الهی و زیباییهای طبیعت لذت ببریم.
برخی مفسران معتقدند که این غزل علاوه بر عشق زمینی، به عشق الهی نیز اشاره دارد. آنها معتقدند که یار در این غزل، نمادی از خداوند یا محبوب حقیقی است.