خیز و در کاسهٔ زر آبِ طَرَبناک انداز
پیشتر زان که شَوَد کاسهٔ سَر خاکانداز
عاقبت منزلِ ما وادیِ خاموشان است
حالیا غُلغُله در گنبدِ افلاک انداز
چشمِ آلودهنظر، از رخِ جانان دور است
بر رخِ او نظر از آینهٔ پاک انداز
به سرِ سبزِ تو ای سرو که گر خاک شَوَم
ناز از سَر بِنِه و سایه بر این خاک انداز
دلِ ما را که ز مارِ سرِ زلفِ تو بِخَست
از لبِ خود به شفاخانهٔ تریاک انداز
مُلکِ این مزرعه دانی که ثباتی ندهد
آتشی از جگرِ جام، در املاک انداز
غسل در اشک زدم کَاهلِ طریقت گویند
پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز
یا رب آن زاهدِ خودبین که به جز عیب ندید
دودِ آهیش در آیینهٔ اِدراک انداز
چون گُل از نَکهَتِ او جامه قبا کن حافظ
وین قبا در رَهِ آن قامتِ چالاک انداز
دعوتی به شادی و لذتجویی
این غزل زیبا از حافظ، دعوتی صریح به شادی و لذتجویی است. شاعر با زبانی شیوا و پرشور، خواننده را به زندگی و لذت بردن از لحظات تشویق میکند.
در این غزل، حافظ با زبانی ساده و روا، به لذتجویی و بیخیالی دعوت میکند. او از قید و بندهای دنیوی و اخلاقی رها شده و به دنبال لذت لحظه است. شاعر با اشاره به گذر سریع زمان و مرگ، خواننده را به استفاده از لحظات زندگی تشویق میکند.
اگر این غزل به عنوان فال انتخاب شود، میتواند نشانهای از نیاز به لذت بردن از زندگی و رهایی از قید و بندها باشد. همچنین، میتواند نشاندهندهی میل به خوشگذرانی و تفریح باشد.
در کل، این غزل، یک غزل خوشبینانه و لذتجو است که به زندگی و عشق به عنوان یک هدیه نگاه میکند.