حالِ خونین دلان که گوید باز؟
وز فلک خونِ خُم که جوید باز؟
شرمش از چشمِ مِی پرستان باد
نرگسِ مست اگر بروید باز
جز فَلاطونِ خُم نشینِ شراب
سِرِّ حکمت به ما که گوید باز؟
هر که چون لاله کاسه گَردان شد
زین جفا رُخ به خون بشوید باز
نَگُشایَد دلم چو غنچه اگر
ساغری از لبش نبوید باز
بس که در پرده چنگ گفت سخن
بِبُرَش موی تا نَمویَد باز
گِردِ بیتُ الحَرامِ خُم حافظ
گر نمیرد به سَر بپوید باز
یک غزل عارفانه با نگاهی انتقادی
این غزل حافظ، نگاهی انتقادی به برخی از رفتارها و باورها دارد و به مسائل عرفانی و اجتماعی نیز میپردازد. حافظ در این غزل، از زبان دل سوخته و خونین شکایت میکند و به برخی از مفاهیم و باورهای رایج انتقاد میکند.
بیت اول: “حال خونین دلان که گوید باز” شاعر میپرسد که چه کسی میتواند حال دل خونین عاشقان را بیان کند.
وز فلک خون خم که جوید باز” شاعر میپرسد که از آسمان چه کسی شراب خونین میطلبد.
شرمش از چشم می پرستان باد نرگس مست اگر بروید باز” شاعر میگوید اگر نرگس مست شرم کند و به چشم میگساران نگاه نکند، بهتر است.
جز فلاطون خم نشین شراب سر حکمت به ما که گوید باز” شاعر میپرسد که جز فلاطون که شراب حکمت مینوشید، چه کسی میتواند به ما حکمت بیاموزد.
در این غزل، حافظ به موضوعاتی مانند عشق، ظلم، حکمت و معرفت پرداخته است. او با زبانی نمادین و عارفانه، به انتقاد از برخی رفتارها و باورهای رایج پرداخته و از درد و رنج انسانهای رنجدیده سخن گفته است.
اگر این غزل به عنوان فال انتخاب شود، میتواند نشانهای از درد و رنج، ظلم و ستم، و جستجوی حقیقت باشد. همچنین، میتواند نشاندهندهی نیاز به تغییر برخی از باورها و رفتارها باشد.