ابرِ آذاری برآمد بادِ نوروزی وزید
وَجهِ مِی میخواهم و مُطرب، که میگوید رسید؟
شاهدان در جلوه و من شرمسارِ کیسهام
بارِ عشق و مُفلسی صَعب است، میباید کشید
قَحطِ جُود است آبروی خود نمیباید فروخت
باده و گُل از بهایِ خرقه میباید خرید
گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش
من همیکردم دعا و صبحِ صادق میدمید
با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ
از کریمی گوییا در گوشهای بویی شنید
دامنی گر چاک شد در عالمِ رندی چه باک
جامهای در نیکنامی نیز میباید درید
این لطایف کز لبِ لَعلِ تو من گفتم، که گفت؟
وین تَطاول کز سرِ زلفِ تو من دیدم، که دید؟
عدلِ سلطان گر نپرسد حالِ مظلومانِ عشق
گوشهگیران را ز آسایش طمع باید بُرید
تیرِ عاشقکُش ندانم بر دلِ حافظ که زد
این قَدَر دانم که از شعرِ تَرَش خون میچکید
غزل شماره 240 حافظ یکی از غزلهای زیبا و پر از نمادهای شاعرانه اوست که به موضوع تضادها و تعارضات زندگی و همچنین امیدواری و نو شدن میپردازد. حافظ در این غزل، با زبانی لطیف و شیوا، به توصیف تغییرات ناگهانی فصلها و احساسات انسان در مواجهه با آنها میپردازد.
حافظ در این غزل، به توصیف تغییرات ناگهانی فصلها و احساسات انسان در مواجهه با آنها میپردازد. او با استفاده از نمادهایی مانند ابر، باد، گل و یار، به بیان این موضوع میپردازد که زندگی پر از تضادها و تغییرات است. گاهی اوقات، همزمان با پایان یک فصل و آغاز فصلی جدید، احساسات متضادی در انسان ایجاد میشود.
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، معمولاً به معنای تغییرات ناگهانی در زندگی است. این تغییرات ممکن است هم مثبت و هم منفی باشند. همچنین میتواند به معنای نیاز به انعطافپذیری و سازگاری با شرایط جدید باشد.