دست از طلب ندارم تا کامِ من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآید
بنمای رخ که خَلقی والِه شَوَند و حیران
بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش
نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید
از حسرتِ دهانش آمد به تنگ جانم
خود کامِ تنگدستان کی زان دهن برآید
گویند ذکرِ خیرش در خیلِ عشقبازان
هر جا که نامِ حافظ در انجمن برآید
غزل شماره 233 حافظ یکی از مشهورترین و پرشورترین غزلهای اوست که به موضوع عشق، تلاش و پایداری میپردازد. این غزل با بیت آغازین معروف خود، “دست از طلب ندارم تا کام من برآید”، به عنوان نمادی از اراده قوی و پایداری در برابر سختیها شناخته میشود.
حافظ در این غزل، به بیان اراده قوی و مصمم خود برای رسیدن به معشوق میپردازد. او میگوید که تا زمانی که به محبوبش نرسد، دست از تلاش نخواهد کشید. حتی حاضر است جان خود را فدای این عشق کند. این غزل، نمادی از عشق سوزان و پایداری در برابر سختیهاست.
مفاهیم کلیدی:
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، معمولاً به معنای نیاز به تلاش و کوشش برای رسیدن به اهداف، پایداری در برابر مشکلات، و داشتن اراده قوی است. همچنین میتواند به معنای عشق عمیق و فداکاری باشد.