بخت از دهانِ دوست نشانم نمیدهد
دولت خبر ز رازِ نهانم نمیدهد
از بهرِ بوسهای ز لبش جان همیدهم
اینم همیسِتانَد و آنم نمیدهد
مُردم در این فِراق و در آن پرده راه نیست
یا هست و پرده دار نشانم نمیدهد
زلفش کشید بادِ صبا چرخِ سِفله بین
کانجا مجالِ بادِ وَزانَم نمیدهد
چندان که بر کنار چو پرگار میشدم
دوران چو نقطه رَه به میانم نمیدهد
شِکَّر به صبر دست دهد عاقبت ولی
بدعهدیِ زمانه زمانم نمیدهد
گفتم رَوَم به خواب و ببینم جمالِ دوست
حافظ ز آه و ناله امانم نمیدهد
غزل شماره 229 حافظ یکی از غزلهای مشهور و پرطرفدار دیوان اوست که به موضوع عشق، دوری و انتظار میپردازد. حافظ در این غزل، با زبانی لطیف و شیوا، به توصیف دلتنگی و بیقراری خود به خاطر دوری از معشوق میپردازد.
حافظ در این غزل، به بیان دلتنگی و بیقراری خود به خاطر دوری از معشوق میپردازد. او از بخت خود گله میکند که او را از راز دل معشوق بیخبر نگه داشته است. حافظ در این غزل، به توصیف خلوت نشینی و اندیشیدن به معشوق در شبهای تاریک میپردازد. این غزل نشاندهنده عشق عمیق و پایدار شاعر به معشوق و وابستگی او به اوست.
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، معمولاً به معنای دلتنگی، انتظار، و دوری از کسی که دوستش داریم است. همچنین میتواند به معنای نیاز به صبر و استقامت در برابر مشکلات باشد.