گر من از باغِ تو یک میوه بچینم چه شود؟
پیش پایی به چراغِ تو ببینم چه شود؟
یا رب اندر کَنَفِ سایهٔ آن سروِ بلند
گر منِ سوخته یک دَم بنشینم چه شود؟
آخِر ای خاتَمِ جمشیدِ همایون آثار
گر فِتَد عکسِ تو بر نقشِ نگینم چه شود؟
واعظِ شهر چو مِهرِ مَلِک و شَحنه گُزید
من اگر مِهرِ نگاری بِگُزینم چه شود؟
عقلم از خانه به در رفت، وَگَر مِی این است
دیدم از پیش که در خانهٔ دینم چه شود
صرف شد عمرِ گرانمایه به معشوقه و مِی
تا از آنم چه به پیش آید، از اینم چه شود؟
خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفت
حافظ ار نیز بداند که چُنینم چه شود؟
غزل شماره 228 حافظ یکی از غزلهای عاشقانه و دلنشین اوست که به توصیف عشق و دلدادگی شاعر به معشوق پرداخته است. حافظ در این غزل، با زبانی لطیف و شاعرانه، به توصیف زیبایی معشوق و احساسات خود نسبت به او میپردازد.
حافظ در این غزل، با زبان ساده و عاشقانه، به بیان عشق و دلدادگی خود به معشوق میپردازد. او از هر فرصتی برای نزدیک شدن به معشوق استفاده میکند و حاضر است هر سختی را برای رسیدن به او تحمل کند. این غزل نشاندهنده عشق بیحد و حصر شاعر به معشوق و وابستگی او به اوست.
مفاهیم کلیدی:
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، معمولاً به معنای عشق عمیق و پایدار، آرزوی رسیدن به یک هدف والا، و آمادگی برای تحمل سختیها در راه رسیدن به آن است. همچنین میتواند به معنای نیاز به فروتنی و تواضع در برابر دیگران باشد.