قتلِ این خسته به شمشیرِ تو تقدیر نبود
ور نه هیچ از دلِ بیرحمِ تو تقصیر نبود
منِ دیوانه چو زلفِ تو رها میکردم
هیچ لایقترم از حلقهٔ زنجیر نبود
یا رب این آینهٔ حُسن چه جوهر دارد؟
که در او آهِ مرا قُوَّتِ تأثیر نبود
سر ز حسرت به درِ میکدهها بَرکردم
چون شناسایِ تو در صومعه یک پیر نبود
نازنینتر ز قَدَت در چمنِ ناز نَرُست
خوشتر از نقشِ تو در عالمِ تصویر نبود
تا مگر همچو صبا باز به کویِ تو رَسَم
حاصلم دوش به جز نالهٔ شبگیر نبود
آن کشیدم ز تو ای آتشِ هجران که چو شمع
جز فنای خودم از دستِ تو تدبیر نبود
آیتی بود عذابْ اَنْدُهِ حافظ بی تو
که بَرِ هیچ کَسَش حاجتِ تفسیر نبود
غزل شماره 209 حافظ از جمله غزلهای پر احساس و مملو از اندوه و حسرت شاعر است. حافظ در این غزل به بیان رنجها و آلام خود از دست دادن معشوق میپردازد و با زبانی شیوا و تاثیرگذار، احساسات درونی خود را به تصویر میکشد.
حافظ در این غزل، به بیان رنج و اندوه خود از دست دادن معشوق میپردازد. او احساس میکند که مرگ او به دست معشوق اتفاق افتاده است و در این دنیا کسی نیست که بتواند او را درک کند. شاعر با استفاده از زبان نمادین و عرفانی، به بیان عمق عشق و وابستگی خود به معشوق میپردازد.
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، معمولاً به معنای دلتنگی شدید، احساس تنهایی و نیاز به آرامش است. همچنین میتواند به معنای جستجو برای معنویت و یافتن راهی برای رهایی از رنجها باشد.