در نظربازیِ ما بیخبران حیرانند
من چُنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان نقطهٔ پرگارِ وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
جلوهگاهِ رخِ او دیدهٔ من تنها نیست
ماه و خورشید همین آینه میگردانند
عهد ما با لبِ شیریندهنان بست خدا
ما همه بنده و این قوم خداوندانند
مُفلِسانیم و هوایِ مِی و مُطرب داریم
آه اگر خرقهٔ پشمین به گرو نَسْتانند
وصلِ خورشید به شبپَرِّهٔ اَعْمی نرسد
که در آن آینه صاحبنظران حیرانند
لافِ عشق و گِلِه از یار زَهی لافِ دروغ
عشقبازانِ چُنین، مستحقِ هجرانند
مگرم چشمِ سیاهِ تو بیاموزد کار
ور نه مستوری و مستی همه کس نَتْوانند
گر به نُزهَتگَهِ ارواح بَرَد بویِ تو باد
عقل و جان گوهرِ هستی به نثار افشانند
زاهد ار رندیِ حافظ نکند فهم چه شد؟
دیو بُگْریزَد از آن قوم که قرآن خوانند
گر شوند آگه از اندیشهٔ ما مُغبَچِگان
بعد از این خرقهٔ صوفی به گرو نَسْتانند
غزل شماره 193 حافظ یکی از غزلهای عمیق و عرفانی اوست که به بازی عشق و زیبایی و تأثیر آن بر انسانها میپردازد. حافظ در این غزل، با زبانی زیبا و پر رمز و راز، به عشق و زیبایی به عنوان نیرویی قدرتمند و فراگیر اشاره میکند.
حافظ در این غزل، به بازی عشق و زیبایی اشاره میکند که همه انسانها را درگیر خود میکند. او میگوید که عشق نیرویی قدرتمند است که حتی عاقلترین افراد را نیز به خود مشغول میکند. جمال معشوق به قدری جذاب است که نه تنها چشم انسان، بلکه ماه و خورشید نیز آینه آن میشوند.
حافظ در این غزل، به تضاد بین ظاهر و باطن، عقل و عشق، زهد و رندی میپردازد. او میگوید که عشق واقعی فراتر از ظاهر و عقل است و کسانی که به عشق واقعی دست مییابند، به حقیقت وجود پی میبرند.
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، معمولاً به معنای رسیدن به شناخت عمیقتر از خود و جهان هستی است. همچنین میتواند به معنای تجربه عشقی عمیق و معنوی باشد.