آن کیست کز رویِ کرم، با ما وفاداری کند
بر جایِ بدکاری چو من، یک دَم نکوکاری کند
اول به بانگِ نای و نی، آرد به دل پیغامِ وی
وانگه به یک پیمانه مِی، با من وفاداری کند
دلبر که جان فرسود از او، کامِ دلم نَگْشود از او
نومید نتْوان بود از او، باشد که دلداری کند
گفتم گره نَگْشودهام، زان طُرِّه تا من بودهام
گفتا مَنَش فرمودهام، تا با تو طَرّاری کند
پشمینهپوشِ تندخو، از عشق نشنیدهاست بو
از مَستیَش رمزی بگو، تا تَرکِ هشیاری کند
چون من گدایِ بینشان، مشکل بُوَد یاری چُنان
سلطان کجا عیشِ نهان، با رندِ بازاری کند؟
زان طُرِّهٔ پُرپیچ و خَم، سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم، هر کس که عیّاری کند؟
شد لشکرِ غم بی عدد، از بخت میخواهم مدد
تا فخرِ دین عَبدُالصَّمَد، باشد که غمخواری کند
با چشمِ پُرنیرنگِ او، حافظ مکن آهنگِ او
کان طُرِّهٔ شبرنگِ او، بسیار طَرّاری کند
غزل شماره 191 حافظ یکی از غزلهای عمیق و پرمعنای اوست که به موضوع عشق، وفاداری، و پیچیدگی روابط انسانی میپردازد. حافظ در این غزل، با زبانی زیبا و صریح، به جستجوی یار وفادار و صادق میپردازد.
حافظ در این غزل، به دنبال یاری وفادار و صادق میگردد. او از زیباییهای ظاهری و جذابیتهای کاذب یاران دنیوی سخن میگوید و به مخاطب هشدار میدهد که به ظاهر افراد اعتماد نکند. شاعر معتقد است که یار واقعی کسی است که با دل و جان به انسان وفادار باشد و نه کسی که تنها به دنبال زیباییهای ظاهری است.
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، معمولاً به معنای احتیاط در انتخاب دوستان و آشنایان است. همچنین میتواند به معنای جستجو برای یافتن یک رابطه صمیمانه و پایدار باشد.