کِلکِ مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
بِبَرَد اجرِ دو صد بنده که آزاد کند
قاصدِ منزلِ سِلمی که سلامت بادش
چه شود گر به سلامی دلِ ما شاد کند؟
امتحان کن که بَسی گنجِ مرادت بدهند
گر خرابی چو مرا، لطفِ تو آباد کند
یا رب اندر دلِ آن خسرو شیرین انداز
که به رحمت گذری بر سرِ فرهاد کند
شاه را بِهْ بُوَد از طاعتِ صدساله و زهد
قدرِ یک ساعته عمری که در او، داد کند
حالیا عشوهٔ نازِ تو ز بنیادم بُرد
تا دگرباره حکیمانه چه بنیاد کند
گوهرِ پاکِ تو از مِدْحَتِ ما مُستَغنیست
فکرِ مَشّاطِه چه با حُسنِ خداداد کند؟
ره نبردیم به مقصودِ خود اندر شیراز
خُرَّم آن روز که حافظ رَهِ بغداد کند
غزل شماره 190 حافظ یکی از غزلهای عاشقانه و امیدوارانه اوست که به موضوع عشق، امید و آرزوهای انسان میپردازد. حافظ در این غزل، با زبانی زیبا و امیدوارانه، به آینده روشن و تحقق آرزوها اشاره میکند.
حافظ در این غزل، به انتظار دیدار یار و محبوب خود نشسته است. او از خداوند و از تقدیر میخواهد که به او کمک کند تا به معشوق خود برسد. شاعر با وجود همه سختیها و ناامیدیها، امید خود را از دست نداده و همچنان به عشق و وصل یار امیدوار است. او از قلم معشوق میخواهد که به یاد او بیفتد و نام او را جاودانه کند.
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، معمولاً به معنای رسیدن به آرزوها، موفقیت در عشق و کسب خبرهای خوش است. همچنین میتواند به معنای اهمیت تلاش و پشتکار در رسیدن به اهداف باشد.