حَسْبِ حالی نَنِوِشتی و شد ایّامی چند
مَحرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند؟
ما بدان مقصدِ عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نَهَد لطفِ شما گامی چند
چون مِی از خُم به سبو رفت و گُل افکند نقاب
فرصتِ عیش نگه دار و بزن جامی چند
قندِ آمیخته با گُل نه علاجِ دلِ ماست
بوسهای چند برآمیز به دشنامی چند
زاهد از کوچهٔ رندان به سلامت بگذر
تا خرابت نکند صحبتِ بدنامی چند
عیبِ مِی جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو
نفیِ حکمت مکن از بهرِ دلِ عامی چند
ای گدایانِ خرابات خدا یارِ شماست
چشمِ اِنعام مدارید ز اَنعامی چند
پیرِ میخانه چه خوش گفت به دُردیکشِ خویش
که مگو حالِ دلِ سوخته با خامی چند
حافظ از شوقِ رخِ مِهرفروغِ تو بسوخت
کامگارا نظری کن سویِ ناکامی چند
غزل شماره 182 حافظ یکی از غزلهای عمیق و پرمعنای اوست که به موضوع دوری، انتظار و رابطه بین دو دوست یا عاشق اشاره دارد. حافظ در این غزل، با زبانی لطیف و احساسی، دلتنگی و انتظار خود را برای دریافت خبری از یار بیان میکند.
حافظ در این غزل، به انتظار طولانی برای دریافت خبری از یار و دلتنگی ناشی از آن اشاره میکند. او از یار خود میخواهد که خبری از خود بفرستد و به او اطمینان دهد که همچنان به یاد اوست. همچنین، شاعر به زیبایی طبیعت و تاثیر آن بر روح و روان انسان اشاره میکند.
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، معمولاً به معنای انتظار برای خبری خوش، دلتنگی برای عزیزان و اهمیت ارتباط با دیگران است. همچنین میتواند به معنای ارزش قائل شدن برای روابط انسانی باشد.