چه مستی است؟ ندانم که رو به ما آورد
که بود ساقی و این باده از کجا آورد؟
تو نیز باده به چنگ آر و راهِ صحرا گیر
که مرغ نغمهسُرا سازِ خوشنوا آورد
دلا چو غنچه شکایت ز کارِ بسته مَکُن
که بادِ صبح نسیمِ گرهگشا آورد
رسیدنِ گل و نسرین به خیر و خوبی باد
بنفشه شاد و کَش آمد، سَمَن صفا آورد
صبا به خوشخبریِ هُدهُدِ سلیمان است
که مژدهٔ طرب از گلشنِ سبا آورد
علاج ضعف دل ما کرشمهٔ ساقیست
برآر سر که طبیب آمد و دوا آورد
مریدِ پیرِ مُغانم ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردیّ و او به جا آورد
به تنگچشمیِ آن تُرکِ لشکری نازم
که حمله بر منِ درویشِ یک قبا آورد
فلک غلامی حافظ کنون به طوع کُنَد
که اِلتِجا به درِ دولتِ شما آورد
تفسیر کلی:
این غزل حافظ، با زبانی ساده و دلنشین، به توصیف زیباییهای طبیعت و عشق میپردازد. شاعر در این غزل، از طبیعت به عنوان نمادی از عشق و زیبایی استفاده میکند و به خواننده توصیه میکند که از زیباییهای زندگی لذت ببرد.
پیام اصلی این غزل این است که از زیباییهای زندگی لذت ببریم و به آینده امیدوار باشیم. طبیعت به عنوان نمادی از زیبایی و عشق، میتواند به انسان آرامش و شادی ببخشد.
در کل، این غزل حافظ، یک اثر زیبا و دلنشین است که خواننده را به طبیعت و زیباییهای آن دعوت میکند.