دوستان دخترِ رَز توبه ز مستوری کرد
شد سویِ محتسب و کار به دستوری کرد
آمد از پرده به مجلس عَرَقَش پاک کنید
تا نگویند حریفان که چرا دوری کرد
مژدگانی بده ای دل که دگر مطربِ عشق
راهِ مستانه زد و چارهٔ مخموری کرد
نه به هفت آب، که رنگش به صد آتش نرود
آن چه با خرقهٔ زاهد، مِی انگوری کرد
غنچهٔ گُلبُنِ وصلم ز نسیمش بِشِکُفت
مرغ خوشخوان طرب از برگِ گلِ سوری کرد
حافظ افتادگی از دست مده زان که حسود
عِرض و مال و دل و دین در سرِ مغروری کرد
این غزل حافظ، با زبانی نمادین و عرفانی، مفاهیم عمیقی را در مورد عشق، عرفان، جامعه و رفتار انسانها بیان میکند.
این غزل، با استفاده از نمادها و زبان عرفانی، به موضوعاتی مانند عشق، عرفان، زیبایی، ریاکاری، و اهمیت تواضع میپردازد. شاعر در این غزل، از ظهور زیبایی و حقیقت در جهان هستی و رسیدن به مقام عرفانی ابراز شادمانی میکند و به انتقاد از ریاکاران و حسودان میپردازد.
در کل، این غزل حافظ، یک اثر زیبا و پر معنا است که خواننده را به تفکر و تعمق در مفاهیم عمیق عرفانی و انسانی دعوت میکند.