مطربِ عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقشِ هر نغمه که زد راه به جایی دارد
عالَم از نالهٔ عُشّاق مبادا خالی
که خوشآهنگ و فرحبخش هوایی دارد
پیر دُردیکَش ما گرچه ندارد زر و زور
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
محترم دار دلم کاین مگسِ قندپَرست
تا هواخواهِ تو شد فَرِّ هُمایی دارد
از عدالت نَبُوَد دور گَرَش پُرسد حال
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
اشکِ خونین بنمودم به طبیبان گفتند
دردِ عشق است و جگرسوز دوایی دارد
ستم از غمزه میاموز که در مذهبِ عشق
هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد
نغز گفت آن بتِ ترسابچهٔ بادهپرست
شادیِ رویِ کسی خور که صفایی دارد
خسروا حافظ درگاهنشین فاتحه خواند
وز زبان تو تمنای دعایی دارد
غزل شماره 123 حافظ یکی از مشهورترین و پررمز و رازترین غزلهای این شاعر بزرگ است که در آن به موضوعات عرفانی، عشق و زیبایی پرداخته است. این غزل به دلیل استفاده از نمادها و استعارههای فراوان، همواره مورد توجه مفسران و علاقهمندان به شعر حافظ بوده است.
در این غزل، حافظ به توصیف عشق و زیبایی پرداخته است و آن را به موسیقی دلنشینی تشبیه کرده است. عشق در اینجا نمادی از معرفت و شناخت حقایق عالم است.
این غزل به دلیل استفاده از نمادها و زبان مبهم، دارای تفسیرهای مختلفی است. برخی مفسران بر جنبه عرفانی این غزل تاکید دارند و برخی دیگر بر جنبه زیباییشناسی آن. اما به طور کلی، این غزل به عنوان یکی از شاهکارهای حافظ شناخته میشود و همواره مورد توجه علاقهمندان به شعر بوده است.