بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
که تابِ من به جهان، طُرِّهٔ فلانی داد
دلم خزانهٔ اسرار بود و دستِ قضا
درش بِبَست و کلیدش به دل سِتانی داد
شکسته وار به درگاهت آمدم، که طبیب
به مومیاییِ لطفِ توام، نشانی داد
تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوش
که دست دادش و یاریِّ ناتوانی داد
برو معالجهٔ خود کن ای نصیحتگو
شراب و شاهدِ شیرین، که را زیانی داد؟
گذشت بر منِ مسکین و با رقیبان گفت
دریغ، حافظِ مسکینِ من، چه جانی داد
غزل 113 حافظ یکی از غزلهای پررمز و راز و عمیق این شاعر بزرگ است که در آن به موضوعات مختلفی از جمله عشق، عرفان، فلسفه و جامعهشناسی پرداخته است. این غزل به دلیل استفاده از نمادها و استعارههای فراوان، همواره مورد توجه مفسران و علاقهمندان به شعر حافظ بوده است.
این غزل، یک غزل عاشقانه و عرفانی است که در آن حافظ با استفاده از نمادهای طبیعی مانند گل، بنفشه، سرو و خورشید، به توصیف جمال و کمالات معشوق پرداخته است.
این غزل، یکی از عاشقانهترین و زیباترین غزلهای حافظ است و نشاندهندهی عمق احساسات و بینش شاعر است.