آن که رخسارِ تو را رنگِ گل و نسرین داد
صبر و آرام توانَد به منِ مسکین داد
وان که گیسویِ تو را رسمِ تَطاول آموخت
هم تواند کَرَمَش دادِ منِ غمگین داد
من همان روز ز فرهاد طمع بُبریدم
که عنانِ دلِ شیدا به لبِ شیرین داد
گنجِ زر گر نَبُوَد، کُنجِ قناعت باقیست
آن که آن داد به شاهان، به گدایان این داد
خوش عروسیست جهان از رهِ صورت لیکن
هر که پیوست بدو، عمرِ خودش کاوین داد
بعد از این دستِ من و دامنِ سرو و لبِ جوی
خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد
در کفِ غصه دوران، دلِ حافظ خون شد
از فراقِ رُخَت ای خواجه قوامُ الدین، داد
غزل 112 حافظ یکی از عاشقانهترین و زیباترین غزلهای این شاعر بزرگ است که در آن به توصیف جمال بینظیر معشوق پرداخته است. این غزل سرشار از تشبیهات زیبا و عبارات دلنشین است که خواننده را به دنیای احساسات و عواطف شاعر میبرد.
در این غزل، حافظ با زبانی بسیار زیبا و احساساتی، به توصیف جمال معشوق و عشق خود به او پرداخته است. او از تشبیهات بسیار زیبا و متنوعی برای توصیف جمال معشوق استفاده میکند و عشق و علاقه خود را به او به شیوهای بسیار لطیف بیان میکند. این غزل، نشاندهندهی نگاه لطیف و مهربان شاعر به معشوق است.
در کل، غزل 112 حافظ، یک اثر عاشقانه و پر از احساسات است که خواننده را به دنیای عواطف و زیباییهای طبیعت میبرد.