میرِ من خوَش میروی کاندر سر و پا میرمت
خوش خِرامان شو که پیشِ قدِ رعنا میرمت
گفته بودی کی بمیری پیشِ من، تعجیل چیست؟
خوش تقاضا میکنی پیشِ تقاضا میرمت
عاشق و مخمور و مهجورم بتِ ساقی کجاست؟
گو که بِخرامَد که پیشِ سرو بالا میرمت
آن که عمری شد که تا بیمارم از سودایِ او
گو نگاهی کن که پیشِ چشمِ شهلا میرمت
گفتهای لعلِ لبم هم درد بخشد هم دوا
گاه پیش درد و گَه پیش مداوا میرمت
خوش خِرامان میروی چشمِ بد از رویِ تو دور
دارم اندر سر خیالِ آن که در پا میرمت
گرچه جایِ حافظ اندر خلوتِ وصلِ تو نیست
ای همه جایِ تو خوَش، پیشِ همه جا میرمت
غزل شماره 92 حافظ یکی از غزلهای پرطرفدار و محبوب این شاعر بزرگ است که در آن، حافظ با زبانی شیرین و دلنشین، عشق، دوری و جدایی را به تصویر میکشد. این غزل، علاوه بر زیبایی ادبی، حاوی مفاهیم عمیق عرفانی نیز هست.
این غزل، بیانگر عشق بیحد و حصر شاعر به معشوق و تسلیم او در برابر تقدیر است. شاعر با زبان حال عاشق، تمام احساسات ناشی از دوری، از جمله غم، اندوه، امید و یأس را به زیبایی بیان کرده است. همچنین، این غزل نشان میدهد که عشق، نیرویی قدرتمند است که میتواند انسان را به هر کاری وادار کند.
در کل، غزل 92 حافظ، یک اثر ادبی بسیار ارزشمند است که بیانگر عمق عشق و احساسات انسانی است.