جز آستان توام در جهان پناهی نیست
سرِ مرا به جز این در، حواله گاهی نیست
عدو چو تیغ کِشد، من سپر بیندازم
که تیغِ ما به جز از نالهای و آهی نیست
چرا ز کویِ خرابات روی برتابم
کز این بِهَم، به جهان هیچ رسم و راهی نیست
زمانه گر بزند آتشم به خرمنِ عمر
بگو بسوز که بر من به برگِ کاهی نیست
غلامِ نرگسِ جَمّاشِ آن سَهی سَروم
که از شرابِ غرورش به کس نگاهی نیست
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعتِ ما غیر از این گناهی نیست
عِنان کشیده رو ای پادشاهِ کشورِ حُسن
که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست
چنین که از همه سو دامِ راه میبینم
بِه از حمایتِ زلفش مرا پناهی نیست
خزینهٔ دلِ حافظ به زلف و خال مده
که کارهای چنین، حَدِّ هر سیاهی نیست
غزل 76 حافظ یکی از غزلهای مشهور و پر معنا در دیوان حافظ است که به طور کلی به موضوع پناه بردن به خداوند و بیان بینیازی از دنیا و تعلقات آن میپردازد. این غزل، بیانگر توکل و اعتماد کامل شاعر به خداوند است.
در این غزل، حافظ بیان میکند که تنها پناهگاه او خداوند است و به غیر از او به هیچ چیز دیگری متکی نیست. او از دنیا و تعلقات آن رویگردان است و به دنبال آرامش و امنیت در نزد خداوند میگردد.
این غزل، بیانگر توکل کامل شاعر به خداوند و بینیازی او از دنیا و تعلقات آن است. حافظ در این غزل، به دنبال آرامش و امنیت در نزد خداوند است و از همه چیز جز او رویگردان است.
نتیجهگیری:
غزل 76 حافظ، یکی از غزلهای عمیق و عرفانی دیوان اوست که به ما میآموزد که تنها پناهگاه واقعی انسان، خداوند است. این غزل، همچنان پس از گذشت قرنها، برای مخاطبان خود جذابیت دارد و به عنوان یک اثر هنری و ادبی مورد مطالعه و تحلیل قرار میگیرد.