مردم دیدهٔ ما جز به رُخَت ناظر نیست
دل سرگشتهٔ ما غیرِ تو را ذاکر نیست
اشکم احرامِ طوافِ حَرَمَت میبندد
گرچه از خونِ دلِ ریش دمی طاهر نیست
بستهٔ دام و قفس باد چو مرغ وحشی
طایر سِدره اگر در طلبت طایر نیست
عاشقِ مفلس اگر قلبِ دلش کرد نثار
مَکُنَش عیب که بر نقدِ روان قادر نیست
عاقبت دست بدان سروِ بلندش برسد
هر که را در طلبت همتِ او قاصر نیست
از روان بخشی عیسی نزنم دَم هرگز
زان که در روح فَزایی چو لبت ماهر نیست
من که در آتشِ سودای تو آهی نزنم
کِی توان گفت که بر داغ، دلم صابر نیست
روز اول که سرِ زلفِ تو دیدم گفتم
که پریشانیِ این سلسله را آخر نیست
سَرِ پیوند تو تنها نه دلِ حافظ راست
کیست آن کِش سَرِ پیوند تو در خاطر نیست
غزل شماره 70 حافظ یکی از عاشقانهترین و پرشورترین غزلهای اوست که به موضوع عشق، زیبایی معشوق و تأثیر او بر دیگران میپردازد. این غزل با بیت آغازین “مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست” به وضوح بیان میکند که همه شیفته زیبایی معشوق هستند و تحت تأثیر او قرار گرفتهاند.
در این غزل، حافظ با زبانی شاعرانه و پر از احساس، به توصیف زیبایی بینظیر معشوق و تأثیر او بر دیگران میپردازد. او از زیبایی معشوق به گونهای سخن میگوید که گویی همه جهان شیفته او هستند و تحت تأثیر جذابیت او قرار گرفتهاند. شاعر در این غزل به زیباییهای طبیعت، عشق به خداوند و لذتهای معنوی اشاره میکند و به خواننده توصیه میکند که به دنبال زیباییهای درونی باشد.
هر بیت از این غزل، حاوی معانی ژرفی است که نیازمند تفسیر و تحلیل دقیق است.
بیت اول: مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست:
بیت دوم: دل سرگشته ما غیر تو را ذاکر نیست:
بیت سوم: اشکم احرام طواف حرمت میبندد:
تفسیر: شاعر میگوید اشک او برای زیارت معشوق آماده است و به دور او میگردد.
بیت چهارم: گر چه از خون دل ریش دمی طاهر نیست:
تفسیر: شاعر میگوید که از شدت عشق دلش خون شده است اما هنوز آرام نگرفته است.
بیت پنجم: بسته دام و قفس باد چو مرغ وحشی:
تفسیر: شاعر به حال خود که در بند عشق افتاده است اشاره میکند.
بیت ششم: طایر سدره اگر در طلبت طایر نیست:
معنی: اگر پرنده سدره هم به دنبال تو باشد، پرندهای نیست.
تفسیر: شاعر میگوید که همه موجودات به دنبال معشوق هستند.
بیت هفتم: عاشق مفلس اگر قلب دلش کرد نثار:
تفسیر: شاعر میگوید که عاشق فقیر همه چیز خود را فدای معشوق میکند.
بیت هشتم: مکنش عیب که بر نقد روان قادر نیست:
تفسیر: شاعر میگوید که عاشق به قدری عاشق است که حاضر است جان خود را فدا کند.
بیت نهم: عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد:
تفسیر: شاعر به امید رسیدن به معشوق اشاره میکند.
بیت دهم: هر که را در طلبت همت او قاصر نیست:
تفسیر: شاعر میگوید که همه کسانی که به دنبال معشوق هستند، اراده قوی دارند.
بیت یازدهم: از روان بخشی عیسی نزنم دم هرگز:
تفسیر: شاعر میگوید که او به اندازه عیسی توانایی بخشیدن جان ندارد.
بیت دوازدهم: زان که در روح فزایی چو لبت ماهر نیست:
تفسیر: شاعر میگوید که لب معشوق به اندازه روح او توانایی بخشیدن دارد.
بیت سیزدهم: من که در آتش سودای تو آهی نزنم:
تفسیر: شاعر میگوید که او به قدری عاشق است که حتی آهی نمیکشد.
بیت چهاردهم: کی توان گفت که بر داغ دلم صابر نیست:
تفسیر: شاعر میگوید که او نمیتواند بر درد عشق صبور باشد.
بیت پانزدهم: روز اول که سر زلف تو دیدم گفتم:
تفسیر: شاعر میگوید که از همان ابتدا که معشوق را دید عاشق او شد.
بیت شانزدهم: که پریشانی این سلسله را آخر نیست:
تفسیر: شاعر میگوید که این عشق و آشفتگی او پایانی ندارد.
بیت هفدهم: سر پیوند تو تنها نه دل حافظ راست:
تفسیر: شاعر میگوید که همه دلها به معشوق بسته است.
بیت هجدهم: کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست:
تفسیر: شاعر میگوید که همه به معشوق فکر میکنند.
این غزل به دلیل بیان احساسات عاشقانهی شدید و توصیفهای زیبای شاعر، یکی از محبوبترین غزلهای حافظ است و در بسیاری از موارد برای فال و تعبیر استفاده میشود. همچنین، این غزل به عنوان یک اثر ادبی ارزشمند در ادبیات فارسی جایگاه ویژهای دارد.
تفسیر فال: