خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری
آن کس که اوفتاد خدایش گرفت دست
گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری
در کوی عشق شوکت شاهی نمیخرند
اقرار بندگی کن و اظهار چاکری
ساقی به مژدگانی عیش از درم درآی
تا یک دم از دلم غم دنیا به دربری
در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسیست
آن به کز این گریوه سبکبار بگذری
سلطان و فکر لشکر و سودای تاج و گنج
درویش و امن خاطر و کنج قلندری
یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است
ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری
نیل مراد بر حسب فکر و همت است
از شاه نذر خیر و ز توفیق یاوری
حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوی
کاین خاک بهتر از عمل کیمیاگری
غزل 451 حافظ یکی از غزلهای پرمعنا و آموزنده دیوان اوست که شاعر در آن با زبانی شیوا و تصاویری بدیع، به موضوعاتی همچون روز قیامت، عدالت الهی و شکرگزاری پرداخته است. این غزل، توصیفی است از حالتی معنوی و اندیشهای عمیق شاعر.
بیت اول: “خوش کرد یاوری فلکت روز داوری”
شاعر میگوید: خوشا به حال کسی که در روز قیامت یار و یاور خوبی داشته باشد.
بیت دوم: “تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری”
شاعر میگوید: تا بتواند شکرگزاری کند و چه شکرانهای بیاورد.
بیت سوم: “آن کس که اوفتاد خدایش گرفت دست”
شاعر میگوید: کسی که دچار مشکل شد، خداوند دست او را گرفت.
بیت چهارم: “گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری”
شاعر میگوید: بر تو باد تا غم افتادگان را بخوری.
بیت پنجم: “در کار خیر حاجت به اقبال نیست”
شاعر میگوید: در کار خیر نیازی به شانس و اقبال نیست.
بیت ششم: “تنبیه کن نفس خود که گناهت کم نیست”
شاعر میگوید: نفس خود را تنبیه کن که گناهت کم نیست.
نتیجهگیری:
این غزل، توصیفی است از روز قیامت و عدالت الهی و دعوتی به شکرگزاری و نیکوکاری است. شاعر در این غزل، به مخاطبان خود یادآوری میکند که باید در زندگی خود به دنبال کارهای نیک باشند و از خداوند شکرگذار باشند. این غزل، یکی از نمونههای بارز غزلهای پندآموز حافظ است که در آن، مفاهیم اخلاقی و دینی به زیبایی بیان شدهاند.