به جان او که گرم دسترس به جان بودی
کمینه پیشکش بندگانش آن بودی
بگفتمی که بها چیست خاک پایش را
اگر حیات گران مایه جاودان بودی
به بندگی قدش سرو معترف گشتی
گرش چو سوسن آزاده ده زبان بودی
به خواب نیز نمیبینمش چه جای وصال
چو این نبود و ندیدیم باری آن بودی
اگر دلم نشدی پایبند طره او
کی اش قرار در این تیره خاکدان بودی
به رخ چو مهر فلک بینظیر آفاق است
به دل دریغ که یک ذره مهربان بودی
درآمدی ز درم کاشکی چو لمعه نور
که بر دو دیده ما حکم او روان بودی
ز پرده ناله حافظ برون کی افتادی
اگر نه همدم مرغان صبح خوان بودی
غزل 442 حافظ یکی از غزلهای پرشور و عاشقانه دیوان حافظ است که شاعر در آن با زبانی شیوا و تصاویری بدیع، عشق و وابستگی خود به معشوق را بیان میکند. این غزل، توصیفی است از حالتی درونی و احساسات عمیق شاعر.
بیت اول: “به جان او که گرم دسترس به جان بودی”
شاعر میگوید: به جان آن کسی که دسترسی به جان من آسان بود (یعنی آنقدر به او نزدیک بود که به راحتی بر من مسلط شد).
بیت دوم: “کمینه پیشکش بندگانش آن بودی”
شاعر میگوید: من کمترین بنده او بودم و سزاوار هرگونه فرمانبری از او بودم.
بیت سوم: “بگفتمی که بها چیست خاک پایش را”
شاعر میگوید: اگر از من میپرسیدند که خاک پای او چه ارزشی دارد، میگفتم که این خاک بالاتر از هر چیز گرانبهایی است.
بیت چهارم: “اگر حیات گران مایه جاودان بودی”
شاعر میگوید: اگر زندگی جاودانه و بسیار با ارزش بود.
نتیجهگیری:
غزل 442 حافظ، اثری است که در آن عشق، تسلیم و ارزش معشوق به زیبایی در هم آمیختهاند. شاعر با زبانی شیوا و تصاویری بدیع، مخاطب را به دنیایی از احساسات و مفاهیم والا میبرد. این غزل نشان میدهد که عشق در نگاه حافظ، نیرویی قدرتمند و جاودان است که میتواند انسان را به تسلیم محض برساند.