لبش میبوسم و در میکشم می
به آب زندگانی بردهام پی
نه رازش میتوانم گفت با کس
نه کس را میتوانم دید با وی
لبش میبوسد و خون میخورد جام
رخش میبیند و گل میکند خوی
بده جام می و از جم مکن یاد
که میداند که جم کی بود و کی کی
بزن در پرده چنگ ای ماه مطرب
رگش بخراش تا بخروشم از وی
گل از خلوت به باغ آورد مسند
بساط زهد همچون غنچه کن طی
چو چشمش مست را مخمور مگذار
به یاد لعلش ای ساقی بده می
نجوید جان از آن قالب جدایی
که باشد خون جامش در رگ و پی
زبانت درکش ای حافظ زمانی
حدیث بیزبانان بشنو از نی
این غزل زیبا و عمیق از حافظ، با زبانی رمزآمیز و نمادین، به جستجوی حقیقت و لذت زندگی میپردازد. شاعر در این غزل، از عشق، مستی، و عرفان سخن میگوید و سعی دارد تا راز هستی را در قالب شعر بیان کند.
این غزل، به طور کلی به جستجوی حقیقت و لذت زندگی میپردازد. شاعر در این غزل، از عشق، مستی، و عرفان سخن میگوید و سعی دارد تا راز هستی را در قالب شعر بیان کند. او معتقد است که عشق، نیرویی قدرتمند است که میتواند انسان را به کمال برساند و به او شناخت حقیقی از خود و هستی بدهد.
این غزل، یکی از زیباترین و عمیقترین غزلهای حافظ است. این غزل، به خواننده فرصت میدهد تا به درون خود سفر کند و به جستجوی حقیقت و معنای زندگی بپردازد.