ای که با سلسلهٔ زلف دراز آمدهای
فرصتت باد که دیوانهنواز آمدهای
ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت
چون به پرسیدن ارباب نیاز آمدهای
پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ
چون به هر حال برازندهٔ ناز آمدهای
آب و آتش به هم آمیختهای از لب لعل
چشم بد دور که بس شَعبدهباز آمدهای
آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب
کشتهٔ غمزهٔ خود را به نماز آمدهای
زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم
مست و آشفته به خلوتگه راز آمدهای
گفت حافظ دگرت خرقه شراب آلودهست
مگر از مذهب این طایفه باز آمدهای
غزل شماره 422 حافظ یکی از غزلهای مشهور اوست که به توصیف زیبایی معشوق و بازیهای عشقی میپردازد. حافظ در این غزل، با زبانی شیوا و پر از تشبیه، به توصیف زیباییهای معشوق پرداخته و از او درخواست میکند تا به ناز کردن پایان دهد.
این غزل، بیانگر عشق عمیق شاعر به معشوق و درخواست او از معشوق برای پایان دادن به ناز کردن است. حافظ در این غزل، به زیباییهای معشوق و بازیهای عشقی او اشاره میکند و از او میخواهد تا به احساسات او توجه کند.