باغِ مرا چه حاجتِ سرو و صنوبر است؟
شمشادِ خانهپرورِ ما از که کمتر است؟
ای نازنینپسر، تو چه مذهب گرفتهای؟
کِت خونِ ما حلالتر از شیرِ مادر است
چون نقشِ غم ز دور بِبینی شراب خواه
تشخیص کردهایم و مداوا مقرّر است
از آستانِ پیرِ مغان، سر چرا کشیم؟
دولت در آن سرا و گشایش در آن در است
یک قِصّه بیش نیست غمِ عشق، وین عجب
کز هر زبان که میشنوم، نامکرّر است
دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت
امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است
شیراز و آبِ رکنی و این بادِ خوش نسیم
عیبش مکن که خالِ رُخِ هفت کشور است
فرق است از آبِ خِضر که ظُلمات جای او است
تا آبِ ما که مَنبَعش الله اکبر است
ما آبرویِ فقر و قناعت نمیبریم
با پادشه بگوی که روزی مقدّر است
حافظ چه طُرفه شاخ نباتیست کِلکِ تو
کِش میوه دلپذیرتر از شهد و شکّر است
غزل 39 حافظ با بیت آغازین “باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است” یکی از غزلهای پر مفهوم و زیبا است که به موضوعات مختلفی از جمله عشق، عرفان، دنیا و آخرت میپردازد. این غزل علاوه بر زیبایی ادبی، حاوی نکات ظریف و تعابیری است که نیازمند تفسیر و تحلیل عمیق است.
بیت اول: باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است:
بیت دوم: شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است:
بیت سوم: ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفتهای:
بیت چهارم: کت خون ما حلالتر از شیر مادر است:
بیتهای بعدی: در ابیات بعدی، حافظ به موضوعاتی همچون شراب، غم عشق، وعدههای دروغین، شیراز و آب رکنی، و تفاوت بین آب دنیا و آب حیات میپردازد.
در این غزل، حافظ با زبانی بسیار زیبا و دلنشین، به توصیف عشق خود به معشوق و ارزش و اهمیت آن میپردازد. او با استفاده از تشبیهات و استعارههای ظریف، به عمق احساسات خود پی میبرد.
این غزل به دلیل زیبایی کلمات و عمق مفاهیم، یکی از محبوبترین غزلهای حافظ است و در بسیاری از موارد برای فال و تعبیر استفاده میشود. همچنین، این غزل به عنوان یک اثر ادبی ارزشمند در ادبیات فارسی جایگاه ویژهای دارد.
نکته: تفسیر غزلهای حافظ به دلیل عمق معانی و استفاده از نمادها و استعارهها، میتواند متفاوت باشد. هر مفسر با توجه به دانش و دیدگاه خود میتواند تفسیر متفاوتی از یک غزل ارائه دهد.