خیالِ رویِ تو چون بُگذَرَد به گلشنِ چَشم
دل از پِیِ نظر آید به سویِ روزنِ چَشم
سزایِ تکیه گَهَت مَنظَری نمیبینم
منم ز عالَم و این گوشهٔ مُعَیَّنِ چَشم
بیا که لَعل و گَُهَر در نثارِ مَقْدَمِ تو
ز گنجخانه دل میکشم به روزنِ چَشم
سَحَر سِرِشکِ رَوانم سرِ خرابی داشت
گَرَم نه خونِ جگر میگرفت دامنِ چَشم
نخست روز که دیدم رخِ تو دل میگفت
اگر رسَد خِلَلی، خونِ من به گردنِ چَشم
به بویِ مژدهٔ وصلِ تو تا سَحَر، شبِ دوش
به راهِ باد نهادم چراغِ روشنِ چَشم
به مردمی که دلِ دردمندِ حافظ را
مَزَن به ناوَکِ دلدوزِ مردم افکنِ چَشم
این غزل زیبا و عاشقانه حافظ، بیانگر عشق عمیق شاعر به معشوق و تأثیر عمیق او بر روح و روان شاعر است. حافظ در این غزل، با زبانی لطیف و نمادین، به توصیف زیبایی معشوق و تأثیر او بر دل و جان خود پرداخته است.
خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم به بوی زلف تو گلهای باغ بشکفد در این دنیا این من و این هم گوشه چشمم که برای تو در نظر گرفته شده است … (بقیه غزل)
در این غزل، حافظ به زیبایی به موضوع عشق و تأثیر آن بر طبیعت و هستی پرداخته است. او با استفاده از زبان نمادین و کنایهآمیز، عشق خود را به معشوق به تصویر کشیده است. شاعر در این غزل، به ما میآموزد که عشق، نیرویی قدرتمند و جاودانه است که میتواند بر تمام هستی تأثیر بگذارد.
تعبیر فال این غزل میتواند بسته به شرایط فرد متفاوت باشد. اما به طور کلی، این غزل میتواند نشاندهندهی عشق عمیق و پایدار، تحولات مثبت در زندگی و زیباییهای پنهان در زندگی باشد. همچنین، این غزل میتواند به افرادی که احساس میکنند در زندگی خود تنها هستند، امید بدهد و آنها را به ادامه دادن تشویق کند.