هر چند پیر و خستهدل و ناتوان شدم
هر گَه که یادِ رویِ تو کردم جوان شدم
شکرِ خدا که هر چه طلب کردم از خدا
بر مُنتهایِ همَّتِ خود کامران شدم
ای گُلبُن جوان بَرِ دولت بخور که من
در سایهٔ تو بلبلِ باغِ جهان شدم
اول ز تحت و فوقِ وجودم خبر نبود
در مکتبِ غمِ تو چُنین نکتهدان شدم
قسمت حوالتم به خرابات میکند
هرچند کـاینچُنین شدم و آنچُنان شدم
آن روز بر دلم درِ معنی گشوده شد
کز ساکنانِ درگهِ پیرِ مغان شدم
در شاهراهِ دولتِ سرمد به تختِ بخت
با جامِ مِی به کامِ دلِ دوستان شدم
از آن زمان که فتنهٔ چشمت به من رسید
ایمن ز شرِّ فتنهٔ آخرزمان شدم
من پیرِ سال و ماه نیَم، یار بیوفاست
بر من چو عمر میگذرد پیر از آن شدم
دوشم نوید داد عنایت که حافظا
بازآ که من به عفوِ گناهت ضمان شدم
غزل 321 حافظ یکی از عاشقانههای زیبا و پر معنی این شاعر بزرگ است که در آن، با زبانی لطیف و عمیق، به موضوعی جذاب و همیشگی پرداخته است: تاثیر عشق بر روح و روان انسان.
هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم هرگه که یاد روی تو کردم جوان شدم شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا بر منتهای همت خود کامران شدم … (بقیهی غزل)
در این غزل، حافظ به زیبایی نشان میدهد که عشق میتواند نیرویی قدرتمند باشد و انسان را از تمام سختیها و مشکلات زندگی نجات دهد. یادآوری معشوق، شاعر را به جوانی و شادابی باز میگرداند و به او انرژی و انگیزه میدهد. این غزل، بیانگر این واقعیت است که عشق، نیرویی جاودانه و ابدی است که میتواند در هر شرایطی، انسان را امیدوار و شاداب نگه دارد.
تعبیر فال این غزل میتواند بسته به شرایط فرد متفاوت باشد. اما به طور کلی، این غزل میتواند نویدبخش جوانی دوباره، رفع مشکلات و دستیابی به موفقیت باشد. همچنین، این غزل میتواند به افرادی که احساس خستگی و ناامیدی میکنند، امید و انگیزه بدهد.