دیشب به سیلِ اشک رَهِ خواب میزدم
نقشی به یادِ خَطِّ تو بر آب میزدم
ابرویِ یار در نظر و خرقه سوخته
جامی به یادِ گوشهٔ محراب میزدم
هر مرغِ فکر کز سرِ شاخِ سخن بِجَست
بازش ز طُرِّهٔ تو به مِضراب میزدم
رویِ نگار در نظرم جلوه مینمود
وز دور بوسه بر رخِ مهتاب میزدم
چشمم به رویِ ساقی و گوشم به قولِ چنگ
فالی به چشم و گوش در این باب میزدم
نقشِ خیالِ رویِ تو تا وقتِ صبحدم
بر کارگاهِ دیدهٔ بیخواب میزدم
ساقی به صوتِ این غزلم کاسه میگرفت
میگفتم این سرود و مِیِ ناب میزدم
خوش بود وقتِ حافظ و فالِ مراد و کام
بر نامِ عمر و دولتِ احباب میزدم
غزل شماره 320 حافظ، یکی از غزلهای عاشقانه و عمیق دیوان اوست که با مصرع “دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم” آغاز میشود. این غزل، بیانگر درد فراق و دوری از معشوق است و شاعر در آن از عذاب شبهای بیخوابی و اندوه فراقت سخن میگوید.
این غزل، بیانگر عمق عشق و علاقه شاعر به معشوق است. شاعر در این غزل، از درد فراق، شبهای بیخوابی و اندوه فراقت سخن میگوید. او در خواب، معشوق را میبیند و از او درخواست کمک میکند. معشوق نیز به او توصیه میکند که از این درد بگریزد، اما شاعر حاضر نیست از عشق دست بکشد. این غزل، یکی از زیباترین و عمیقترین غزلهای حافظ است که نشان از توانایی شاعر در بیان احساسات و عواطف انسانی دارد.