آن شبِ قدری که گویند اهلِ خلوت امشب است
یا رب این تأثیرِ دولت در کدامین کوکب است؟
تا به گیسویِ تو دستِ ناسزایان کم رسد
هر دلی از حلقهای در ذکرِ یارب یارب است
کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف
صد هزارش گردنِ جان زیرِ طوقِ غَبغَب است
شهسوارِ من که مه آیینه دارِ روی اوست
تاجِ خورشیدِ بلندش خاکِ نعلِ مَرکَب است
عکسِ خِوی بر عارضَش بین کآفتابِ گرم رو
در هوایِ آن عَرَق تا هست هر روزش تب است
من نخواهم کرد تَرکِ لعلِ یار و جام می
زاهدان معذور داریدم که اینَم مذهب است
اندر آن ساعت که بر پشتِ صبا بندند زین
با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است
آن که ناوَک بر دلِ من زیرِ چشمی میزند
قوتِ جانِ حافظش در خندهٔ زیر لب است
آبِ حیوانش ز منقارِ بلاغت میچکد
زاغِ کِلکِ من به نام ایزد چه عالی مشرب است
غزل 31 حافظ یکی از غزلهای مشهور و پررمز و راز دیوان حافظ است که شاعر در آن به توصیف عشق و معشوق پرداخته و از مفاهیم عرفانی و عاشقانه استفاده کرده است.
در این غزل، حافظ با زبانی عاشقانه و عرفانی به توصیف عشق و معشوق پرداخته است. او عشق را نیرویی قدرتمند میداند که میتواند انسان را متحول کند و به او سعادت ابدی بخشد. شاعر در این غزل به زیباییهای طبیعت و انسان اشاره میکند و از مفاهیمی مانند شب قدر، ماه، خورشید، و چاه استفاده کرده است تا به خواننده حس و حال خود را منتقل کند.
در کل، غزل 31 حافظ یک اثر ادبی زیبا و پر معنا است که در آن شاعر با زبانی شیوا و لطیف به توصیف عشق و زیبایی پرداخته است.