هر نکتهای که گفتم در وصفِ آن شَمایل
هر کو شنید گفتا لِلّهِ دَرُّ قائل
تحصیلِ عشق و رندی آسان نمود اول
آخر بسوخت جانم در کسبِ این فضایل
حَلّاج بر سرِ دار این نکته خوش سُراید
از شافعی نپرسند امثالِ این مسائل
گفتم که کِی ببخشی بر جانِ ناتوانم؟
گفت آن زمان که نَبْوَد جان در میانه حائل
دل دادهام به یاری، شوخی کشی نگاری
مَرضیّةُ السَجایا مَحمودَةُ الخَصائل
در عینِ گوشهگیری بودم چو چشمِ مستت
و اکنون شدم به مستان چون ابرویِ تو مایل
از آبِ دیده صد رَه طوفانِ نوح دیدم
وز لوحِ سینه نقشت هرگز نگشت زایل
ای دوست دستِ حافظ تَعویذِ چشم زخم است
یا رب ببینم آن را در گردنت حَمایل
غزل شماره 307 حافظ یکی از غزلهای مشهور و پر معناست که به موضوع عشق، زیبایی و توصیف معشوق میپردازد. این غزل با بیت آغازین “هر نکتهای که گفتم در وصف آن شمایل” آغاز میشود و به خوبی نشان میدهد که شاعر با چه شور و شوقی در توصیف معشوق خود سخن میگوید.
هر بیت این غزل به توصیف یک ویژگی خاص از معشوق یا احساسات شاعر نسبت به او میپردازد. به طور کلی، شاعر در این غزل از تشبیهها و استعارههای زیبایی برای توصیف معشوق استفاده کرده است.
این غزل، توصیفی شاعرانه و عاشقانه از زیبایی و کمال معشوق است. حافظ با استفاده از زبان دلنشین و تصویرگریهای زیبا، خواننده را به دنیای احساسات خود میبرد. این غزل نشان میدهد که عشق میتواند چه الهامبخش بزرگی برای شاعر باشد و او را به خلق آثار هنری ارزشمند وادار کند.
در فال حافظ، این غزل معمولاً به عنوان نشانهای از زیبایی، عشق، و موفقیت تعبیر میشود. البته با توجه به وضعیت فال گیرنده و بیتهای دیگر فال، تعبیر متفاوتی نیز میتواند داشته باشد.