دلم رمیدهٔ لولیوَشیست شورانگیز
دروغ وَعده و قَتّال وَضع و رنگ آمیز
فدایِ پیرهنِ چاکِ ماهرویان باد
هزار جامهٔ تقوی و خرقهٔ پرهیز
خیالِ خالِ تو با خود به خاک خواهم برد
که تا ز خالِ تو خاکم شود عَبیرآمیز
فرشته عشق نداند که چیست، ای ساقی
بِخواه جام و گلابی به خاکِ آدم ریز
پیاله بر کفنم بند، تا سحرگهِ حَشر
به مِی ز دل بِبَرَم هولِ روزِ رستاخیز
فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی
که جز وِلایِ تواَم نیستْ هیچْ دست آویز
بیا که هاتفِ میخانه دوش با من گفت
که در مَقامِ رضا باش و از قَضا مَگریز
میانِ عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجابِ خودی حافظ از میان برخیز
یک غزل در ستایش عشق و بیپروایی
این غزل حافظ، ستایشی از عشق و بیباکی است. شاعر در این غزل، به صراحت از عشق و لذتهای دنیوی سخن میگوید و از قید و بندهای اجتماعی و مذهبی میگریزد.
بیت اول: دلم رمیده لولیوشیست شورانگیز شاعر میگوید دلش اسیر عشق شده و مانند لولی بیقرار و شوریده حال است.
هزار جامه پرهیزکاری و لباس پارسایی فدای چاک پیراهن زیبارویان باد شاعر میگوید حاضر است هزاران لباس پرهیزکاری و پارسایی را فدای یک نگاه زیبا کند.
مرا به صوفی و درویشی و راستی چه کار شاعر میگوید به صوفی و درویش و راستی چه کار دارد.
که من به کعبه عشقم رو نهادم از آغاز شاعر میگوید که از ابتدا به سوی کعبه عشق روانه شده است.
در این غزل، حافظ با زبانی صریح و بیپیرایه، به عشق و لذتجویی دعوت میکند. او از قید و بندهای دنیوی و اخلاقی رها شده و به دنبال لذت لحظه است. شاعر با جسارت تمام، از عشق به عنوان مهمترین هدف زندگی یاد میکند و حاضر است برای رسیدن به آن از همه چیز بگذرد.
اگر این غزل به عنوان فال انتخاب شود، میتواند نشانهای از نیاز به رهایی از قید و بندها و دنبال کردن خواستههای قلبی باشد. همچنین، میتواند نشاندهندهی میل به تجربههای جدید و هیجانانگیز باشد.