اگر آن طایرِ قدسی ز دَرَم بازآید
عمرِ بگذشته به پیرانه سرم بازآید
دارم امّید بر این اشکِ چو باران که دگر
برقِ دولت که بِرَفت از نظرم بازآید
آن که تاجِ سرِ من خاکِ کفِ پایش بود
از خدا میطلبم تا به سرم بازآید
خواهم اندر عقبش رفت به یاران عزیز
شخصم ار بازنیاید خبرم بازآید
گر نثارِ قدمِ یارِ گرامی نکنم
گوهرِ جان به چه کار دگرم بازآید؟
کوسِ نو دولتی از بامِ سعادت بزنم
گر ببینم که مَهِ نوسفرم بازآید
مانِعَش غلغلِ چنگ است و شکرخوابِ صَبوح
ور نه گر بشنود آهِ سحرم بازآید
آرزومندِ رخِ شاهِ چو ماهم حافظ
همتی تا به سلامت ز درم بازآید
غزل شماره 236 حافظ یکی از غزلهای پر از امید و انتظار در دیوان اوست. حافظ در این غزل، با زبانی لطیف و عاشقانه، به توصیف دوری از معشوق و امید به بازگشت او میپردازد.
حافظ در این غزل، به زیبایی به توصیف درد دوری از معشوق و امید به بازگشت او میپردازد. او با استفاده از نمادهای مختلف مانند پرنده آسمانی، شمع و پروانه، به بیان عمق احساسات خود میپردازد. این غزل، نمادی از عشق سوزان و انتظار طولانی است.
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، معمولاً به معنای پایان یافتن مشکلات و آغاز دوره جدیدی از خوشبختی است. همچنین میتواند به معنای رسیدن به خواستهها و آرزوها باشد.