چو آفتاب مِی از مشرقِ پیاله برآید
ز باغِ عارِضِ ساقی هزار لاله برآید
نسیم در سرِ گُل بشکند کُلالهٔ سنبل
چو از میانِ چمن بویِ آن کُلاله برآید
حکایتِ شبِ هجران نه آن حکایتِ حالیست
که شَمِّهای ز بَیانش به صد رساله برآید
ز گِردِ خوانِ نگونِ فلک طمع نتوان داشت
که بی مَلالتِ صد غُصه، یک نَواله برآید
به سعیِ خود نتوان بُرد پِی به گوهرِ مقصود
خیال باشد کاین کار بی حواله برآید
گرت چو نوحِ نبی صبر هست در غمِ طوفان
بلا بگردد و کامِ هزارساله برآید
نسیمِ زلفِ تو چون بگذرد به تربتِ حافظ
ز خاکِ کالبدش صد هزار لاله برآید
غزل شماره 234 حافظ یکی از غزلهای زیبا و پر از نمادهای شاعرانه اوست که به موضوع عشق، طبیعت و لذتجویی میپردازد. حافظ در این غزل، با زبانی لطیف و شیوا، به توصیف زیبایی طبیعت و لذت بردن از زندگی میپردازد.
حافظ در این غزل، به توصیف زیبایی طبیعت، لذت بردن از زندگی، و عشق میپردازد. او از شراب به عنوان نمادی از لذت و زندگی استفاده میکند و به زیبایی رخسار ساقی اشاره میکند. همچنین، به موضوع صبر و استقامت در برابر سختیها و اهمیت اراده الهی در رسیدن به اهداف اشاره میکند.
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، معمولاً به معنای رسیدن به آرامش و لذت، بهبود شرایط زندگی، و برآورده شدن آرزوها است. همچنین میتواند به معنای اهمیت صبر و استقامت در برابر مشکلات باشد.