روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست
می ز خُمخانه بهجوش آمد و میباید خواست
نوبهٔ زهدفروشانِ گرانجان بگذشت
وقتِ رندی و طرب کردنِ رندان پیداست
چه ملامت بُوَد آن را که چنین باده خورَد؟
این چه عیب است بدین بیخردی، وین چه خطاست؟
بادهنوشی که در او روی و ریایی نَبُوَد
بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست
ما نه رندانِ ریاییم و حریفانِ نفاق
آنکه او عالِم سِرّ است، بدین حال گواست
فرضِ ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم
وان چه گویند روا نیست، نگوییم رواست
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم؟
باده از خونِ رَزان است، نه از خون شماست
این چه عیب است کز آن عیب، خلل خواهد بود
ور بُوَد نیز چه شد؟ مردم بیعیب کجاست
یکی از معروفترین غزلهای حافظ که به جشن و شادی پس از روزه داری میپردازد.
این غزل با بیت آغازین “روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست” آغاز میشود که به طور مستقیم به پایان ماه رمضان و آغاز عید فطر اشاره دارد. حافظ در این غزل، شادی و نشاط پس از روزه داری را به زیبایی توصیف میکند و از آمدن عید و فرصت شادمانی استقبال میکند.
حافظ در این غزل، به موضوعاتی مانند گذر زمان، لذتجویی از زندگی، و اهمیت لحظه حال میپردازد. او از شراب به عنوان نمادی از زندگی و لذت استفاده میکند و از خواننده دعوت میکند تا از لحظههای زندگی لذت ببرد.