صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا؟
ببین تفاوتِ رَه کز کجاست تا به کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خِرقِهٔ سالوس
کجاست دیرِ مُغان و شرابِ ناب کجا؟
چه نسبت است به رندی صَلاح و تقوا را؟
سماعِ وَعظ کجا نغمهٔ رَباب کجا؟
ز رویِ دوست دلِ دشمنان چه دریابد؟
چراغِ مُرده کجا شمعِ آفتاب کجا؟
چو کُحلِ بینشِ ما خاکِ آستانِ شماست
کجا رویم؟ بفرما ازین جناب کجا؟
مَبین به سیبِ زَنَخدان که چاه در راه است
کجا همی رَوی ای دل بدین شتاب کجا؟
بِشُد! که یادِ خوشش باد روزگارِ وصال
خود آن کِرِشمه کجا رفت و آن عِتاب کجا؟
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست؟ صبوری کدام و خواب کجا؟
غزل دوم حافظ، با بیت مشهور “صلاح کار کجا و من خراب کجا” آغاز میشود و یکی از پرطرفدارترین و پرکاربردترین غزلهای این شاعر بزرگ است. این غزل، بیانگر تضاد میان دنیای مادی و معنوی، صلاح و خراب، و عقل و عشق است.
در این غزل، حافظ به تضاد میان دنیای مادی و معنوی، صلاح و خراب، و عقل و عشق پرداخته است. او از زهد و ریای ظاهری انتقاد کرده و به دنبال عرفان و حقیقت واقعی است. حافظ در این غزل، عشق را راهی برای رسیدن به کمال و حقیقت میداند و از سختیها و چالشهای این راه سخن میگوید. او همچنین به فریبندگی ظاهر و ضرورت داشتن بینش صحیح برای تشخیص حقیقت اشاره میکند.
این غزل، یکی از عمیقترین و پیچیدهترین غزلهای حافظ است و هر بیت آن، مفاهیم گستردهای را در خود جای داده است.