ای نسیمِ سحر، آرامگَهِ یار کجاست؟
منزلِ آن مَهِ عاشقکُشِ عَیّار کجاست؟
شبِ تار است و رَهِ وادیِ اَیمَن در پیش
آتشِ طور کجا، موعدِ دیدار کجاست؟
هر که آمد به جهان نقشِ خرابی دارد
در خرابات بگویید که هُشیار کجاست؟
آنکس است اهلِ بشارت که اشارت داند
نکتهها هست بسی، مَحرمِ اسرار کجاست؟
هر سرِ مویِ مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامتگرِ بیکار کجاست؟
باز پرسید ز گیسویِ شِکَن در شِکَنَش
کاین دلِ غمزده سرگشته گرفتار، کجاست؟
عقل دیوانه شد آن سلسلهٔ مشکین کو؟
دل ز ما گوشه گرفت، ابرویِ دلدار کجاست؟
ساقی و مُطرب و مِی جمله مُهَیاست ولی
عیش، بییار مُهیّا نشود، یار کجاست؟
حافظ از بادِ خزان در چمنِ دَهر مَرَنج
فکرِ معقول بفرما گُلِ بیخار کجاست؟
غزل شماره 19 حافظ یکی از عمیقترین و عرفانیترین غزلهای اوست که به موضوعاتی چون عشق الهی، جستجوی حقیقت، و ارتباط انسان با خداوند میپردازد. این غزل به دلیل پیچیدگی مفاهیم و استفاده از زبان نمادین، همواره مورد توجه عارفان و محققان ادبی قرار گرفته است.
این غزل، جستجوی انسان برای یافتن حقیقت، عشق و آرامش را به تصویر میکشد. شاعر در این غزل، از نمادهای مختلفی مانند آتش طور، خرابات، ساقی و می استفاده کرده است که هر کدام نمادی از یک وضعیت درونی یا مفهومی عرفانی است.
غزل شماره 19 حافظ، یک اثر بسیار عمیق و پیچیده است که تفسیر آن نیازمند دانش و آشنایی با عرفان و ادبیات فارسی است. این غزل، بیانگر جستجوی انسان برای یافتن معنا و هدف در زندگی است.