ای پستهٔ تو خنده زده بر حدیثِ قند
مشتاقم از برای خدا یک شِکَر بخند
طوبی ز قامتِ تو نیارد که دَم زند
زین قصّه بگذرم که سخن میشود بلند
خواهی که برنخیزدت از دیده رودِ خون
دل در وفایِ صحبتِ رودِ کسان مَبَند
گر جلوه مینمایی و گر طعنه میزنی
ما نیستیم معتقدِ شیخِ خودپسند
ز آشفتگیِ حالِ من آگاه کِی شود؟
آن را که دل نگشت گرفتارِ این کمند
بازارِ شوق گرم شد آن سروْقد کجاست؟
تا جانِ خود بر آتش رویش کُنم سپند
جایی که یارِ ما به شِکَرخنده دَم زند
ای پسته کیستی تو، خدا را به خود مخند
حافظ چو تَرکِ غمزهٔ تُرکان نمیکنی
دانی کجاست جای تو؟ خوارزم یا خُجَند
غزل شماره 180 حافظ یکی از غزلهای شیرین و طنزآمیز اوست که به موضوع عشق، زیبایی و برخی از عادات اجتماعی زمانه خود میپردازد. حافظ در این غزل، با زبانی لطیف و طنزآمیز، به برخی از رفتارها و نگرشهای افراد انتقاد میکند.
حافظ در این غزل، به تفاوت میان خود و دیگران که درگیر عشق و عذاب آن هستند و کسانی که از این مسائل بیخبرند، اشاره میکند. او با لحنی طنزآمیز، به افرادی که به جای درک دردهای دیگران به مسائل کوچک میخندند، انتقاد میکند.
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، معمولاً به معنای هشدار نسبت به بیتوجهی به درد و رنج دیگران و توصیه به همدلی و مهربانی است. همچنین میتواند به معنای تجربه عشقی عمیق و دردناک باشد.